من و رویاهام
خوش اومدید دوستای عزیزم!! 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام دوستای عزیزم

من خیلی هوس گوش دادن آهنگای جدید حالا هر جوری که باشه کردم!!مخصوصا آهنگای اسپانیایی.چشمک

لطفا معرفی کنید تا برم دانلود کنم،اگه هم خواستید ایمیلم و میدم که به اون جا بفرستید!

این یه جور تست سلیقه ی دوستانه ست.ببینم که هر کی از چه نوع آهنگی خوشش میادنیشخند

توی این پست هم به همه خبر میدم و دوستایی که کم لطفی میکنن و تشریف نمیارن

از دوستای پماد حذف میشن!!!!!!

اگه یه روز یکی بهت گفت دوستت دارم سعی نکن دوسش داشته باشی،اگه گفت

عاشقتم سعی نکن عاشقش بشی،اگه گفت همه ی زندگیش تویی سعی نکن 

همه ی زندگیش بشی چون یه روز میاد بهت میگه ازت متنفرم اون وقت تو نمی تونی

ازش متنفر بشی!!!!     عاشق این جمله ام!

خوب من منتظرما.....

فعلابای بای

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

حالت خوب نیست،اصلا خوب نیست!!

فکر میکنی که دنیا روی سرت خراب شده....

زندگی چه قدر سخته؟!واقعا چه قدر؟!

 

 

عشقت هم ترکت کرده،یعنی خودت فکر میکنی که ترکت کرده شاید هنوزم بی نهایت دوستت داشته باشه و چشم به راه این که برگردی!!!

امان از دست این غرور....

 

 

تو حق داری که زندگی کنی.

به نظرت بهترین راه سفره یه سفر یه نفری!

 

 

سفرت رو شروع میکنی.اول از جاده میگذری و به اطرافت خوب نگاه کن!!چی میبینی؟

 

 برای مشاهده اندازه واقعی مناظر درختان  کلیک کنید

 

نگاه کن که چه قدر زیبا هستند...

 

 

و بالا خره میرسی...

 

بقیه ش تو ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱٦ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ پماد سوختگی ]

سلام دوستای عزیزم!خوبید؟؟ ببخشید که این چند وقت نتونستم آپ کنم اصلا حال آپ کردن نداشتمناراحت

بچه ها می خوام باهاتون درددل کنم.دلم میخواد واسه ی ادامه دادن به نوشتن توی این وب بهم امید بدید!! چون فکر میکنم داره خیلی بی مزه میشه و همه که نه اکثرا بی وفا شدن.

قبل از این که شروع کنم بگم من هیچ شکست عشقی ای نخوردم و به بهترین نحو دارم از این شرایط لذت میبرم!!چون با کسی که خیلی زیاد دوستشم دارم،دوست شدم!!

اسمش ویداست.....قلب

خوب شروع میکنم:

یکی میگفت زندگی کردن هرچه قدر هم که بد باشه از زیر خاک خوابیدن بهتره؟نظرتون درباره ش چیه؟

همیشه دوست داشتم که به جای آدم یک پرنده بابشم.چون پرواز یکی از بزرگترین آرزوهای منه.وظیفه ی انسان خیلی سنگین و سخته.دوست داشتم که تو آسمونا پرواز کنم و کسی کاری به کارم نداشته باشه!!!

نمیدونم.ما هیچ وقت چیزی رو نمیدونیمعصبانی

بچه ها احساس میکنم دارم چرت و پرت میگم حواس ام پیش فوتبال استقلال الجزیره ستنیشخند فعلاااااا

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ٩:٢٤ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

سال نومی شود.

زمین نفسی دوباره می کشد.

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و

پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز

دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم.سهم ما

چیست؟..

نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارک ...

چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...

 

                          عیدتون مبارک دوستای گلم!!

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ پماد سوختگی ]

می دونم ممکنه خیلی هاتون اینا رو دیده باشین ولی به علت این که خیلی وقته آپ نکردم می خوام اینا رو بذارمنیشخند

امیدوارم که ندیده باشینشون و خوشتون بیادفرشته

                   مونالیزا در حوزه ی جنوبی خلیج فارس

                            مونالیزا در اسپانیا

                            مونالیزا در عربستان

        مونالیزا در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز

                    مونالیزا در همسایگی بتول خانم اینا

 

بقیه اش تو ادامه مطلب!!

 

اینم اضافه کنم دوستای گلم سنا و مریم که امروز قراره بیاید و از این جا دیدن کنید سلاااامفرشته


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ پماد سوختگی ]

 

آدمی که یک ساعت داشته باشد می داند که ساعت چند است اما آدمی که دو تا ساعت داشته باشد هرگز مطمئن نیست.

نگاه نکن کجا می افتی، بلکه نگاه کن کجا زیر پایت می لغزد .

به زندگی از پنجره جلو نگاه کن‌ ، نه از پنجره عقب .

مردم ممکن است به حرف هایت شک کنند ، اما عملت را باور می کنند .

هنگامی که در زندگی سر بالا می روی با مردم مهربان باش ، زیرا هنگامی که سرازیر می شوی به آنها نیاز خواهی داشت .

هیچ گاه توضیح نده ، دوستانت به آن نیاز ندارن و دشمنانت آن را باور نخواهند کرد.

هنگام انتقام گرفتن دو تا چاله بکن ، یکی هم برای خودت .

زمان هایی که  بیهوده تلف کرده ای ولی برایت لذت بخش بوده اند در واقع بیهوده تلف نشده اند .

جرات داشتن به معنی نترسیدن نیست ، بلکه توانایی تصمیمی گیری وعمل هنگام مواجه شدن با ترس است .

اگر راه اشتباهی را در پیش گرفته اید دور زدن ممنونع نیست .

شما باید خودتان رشد کنید، مهم نیست قد پدرتان چه قدر بوده است .

بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است .

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

سلام دوستای عزیزم

یه سری عکس واستون گذاشتم ولی خیلی قدیمی اند.....امیدوارم اگه دیده بودینشون

من و ببخشید اگر هم ندیدید امیدوارم که خوشتون بیادلبخند

خوب اگه نفهمیدید بگم داستان از چه قراره.از چپ به راست اول یه پرتقالیه که عاشق

یه پرتقال دیگه هست...(البته این واسه آگاهی بود) بعدشم خودتون بفهمید دیگهههه!!

اینم از گرمای زیادی!!!

چه قدر مجهز!!!

اینم حرفی واسه گفتن ندارمنیشخندچون می دونم خیلی مسخره ست!!

فعلاااااابای بای

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

 

    یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره

    یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود

    با اولین شب پاییز آمده بود

    و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید

    تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند

    یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت

    و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد

    گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد

    یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

    آتش که می دانی، همان عشق است

    یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد

    آتش در وجود یلدا بارور شد

    فرشته ها به هم گفتند:

    یلدا آبستن است. آبستن خورشید

    و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

    و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند

    فرشته ها گفتند:

    فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد

    یلدا آفرینش را تکرار می کند

 

    راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

     و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود،

 گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛

گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست،

گاهی تمام شهر گدای تو می شود... 

 

[ ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

 

[ ۱۳٩٠/۸/۱٢ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]
 
زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یک ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌کند تا بعداً تک تک آنها را به‌رخم بکشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یک خدا که مثل مأموران دولتى.

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!


زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این که دست از رکاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یک ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه که همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌کند تا بعداً تک تک آنها را به‌رخم بکشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند که من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یک خدا که مثل مأموران دولتى.
 
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود که حس کردم زندگى کردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یک جاده ناهموار!

اما خوبیش به این بود که خدا با من همراه بود و پشت سر من رکاب مى‌زد.
آن روزها که من رکاب مى‌زدم و او کمکم مى‌کرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما رکاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى کسلم مى‌کرد، چون همیشه کوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌کردم.
 
یادم نمى‌آید کى بود که به من گفت جاهایمان را عوض کنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو رکاب مى‌زدم.

 حالا دیگر زندگى کردن در کنار یک قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.
 
او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در کوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداکثر سرعت براند،

او مرا در جاده‌هاى خطرناک و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شکوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
 
گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو کجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌کردم دارم کم کم به او اعتماد مى‌کنم.
 

بزودى زندگى کسالت بارم را فراموش کردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى که مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.
 
او مرا به آدم‌هایى معرفى کرد که هدایایى را به من مى‌دادند که به آنها نیاز داشتم.

هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..
 
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

و من همین کار را کردم و همه هدایا را به مردمى که سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم که در بخشیدن است که دریافت مى‌کنم. حالا دیگر بارمان سبک شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.

او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناک بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز کند..
 
من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او رکاب بزنم.
 
این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنکى صورتم را نوازش مى‌داد.
 
هر وقت در زندگى احساس مى‌کنم که دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،
 
«رکاب بزن....»

[ ۱۳٩٠/۸/۳ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

عکاس خلاق روسی، سرگی لارنکوف تصاویر قدیمی جنگ جهانی اول را دقیقا در مکانی
که عکس گرفته شده بود مجدد عکاسی کرده و آن ها را بایکدیگر تلفیق کرده است.

محل گرفته شدن این عکسها در آلمان، فرانسه، پراگ، وین و... است.

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

[ ۱۳٩٠/٧/٢٠ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه گلای باغچه ی وب نویسیعینک

باچندتا عکس در خدمتتونم اینا والیپرای رویایی و قشنگین!!!من که دوستشون دارمقلب

یوهوووووووووو....

نظر راجع بهش یادتون نره هاااااماچ

[ ۱۳٩٠/٧/۱۱ ] [ ٦:۳٧ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

سلام به دوستای گلم!!

این یه اسلاید قشنگه که واستون گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیاد!!اگه خوشتون اومد تو

نظرا بگید خوبه تا بازم بذارمقلب

http://www.4shared.com/document/Cck-MxVT/___online.html

راستی این اسلاید مال سایت 3jokes هه!

[ ۱۳٩٠/٧/٥ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

روزی بزرگی برای گردش به کنار دریا رفته بود.تشنه اش شد.هرچه گشت آب قابل

آشامیدن پیدا نکرد.ناچار چند کف دست از آب شور دریا را نوشید!!ولی تشنگی اش بیشتر شد...

به جست و جو پرداخت و سر انجام،چشمه ی کوچکی یافت و خود را با آن سیراب کرد

بعدمقداری از آن برداشت و به کنار دریا رفت و در حالی که آب را به دریا می ریخت گفت:

- بی خود موج نزن و افاده نفروش کمی از این آب بخور از شوری و بیمزه بودن خودت

خجالت بکش!!!!!!!!!!!!!!!

[ ۱۳٩٠/٦/٢٩ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

به جنگل سوخته خاطراتم سوگند ،درخت یادت را، باغبان خواهم بودتا ابد!!

 

شب قراریست که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند و چه زیباست شرم زمین که

خودرا به خواب می زند!!

 

پازل دل کسی را بهم ریختن هنر نیست،هروقت توانستی تیکه های یه دل شکسته رو

کنارهم بذاری هنر کردی!!

[ ۱۳٩٠/٦/٢٦ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]

کلاغ و طوطی هردو زشت و سیاه آفریده شدند...

طوطی اعتراض کرد و زیبا شد...

کلاغ به رضای خدا راضی شد...

اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد....

 

[ ۱۳٩٠/٦/٦ ] [ ٤:٠٥ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]
[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پماد سوختگی ]

[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ پماد سوختگی ]

 

نوزاد

نوزاد

 

دوستا ن عزیز خواهشا به بخش لینکستان وبلاگ سر زده و روی کلمه ی آرزوهای ما کلیک کنید تا برید توی اون یکی وبم.!!!

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ پماد سوختگی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره پماد

خوش اومدید دوستای عزیزم!! از کلمه ی پماد خوشم میاد،طرفدار تیم استقلال و بارسلونام و به طرفداداری تیم مقابل احترام میذارم. نظر یادتون نره!!
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
ابزار وبلاگنویسان

آمار سایت



کد پیغام خوش آمدگویی کد پیغام خوش آمدگویی